نقش‌آفرینی بازیگران سریال «سه در چهار» نقطه ی اوج سریال است   

 نقش‌آفرینی بازیگران سریال «سه در چهار»  نقطه ی اوج سریال است

 تعدادی از بینندگان سریال تلویزیونی «سه در چهار» معتقدند که ابتکاری در آن صورت نگرفته است و آن را مشابه سریال های طنز یکی دیگر از کارگردانان می‌دانند و همچنین نقطه‌ی قوت «سه در چهار» نقش‌آفرینی بازیگران این سریال است

بعد از مدت‌ها پخش‌نشدن سریال‌های طنز از تلویزیون؛ در ایام تابستان مدتی است که طنز«سه در چهار» از شبکه اول سیما سه روز در هفته درحال پخش است. این سریال به کارگردانی مجید صالحی و تهیه‌کنندگی حسن روستا، داستان دو خانواده است که در زندگی خود دچار مشکلات اقتصادی و اجتماعی می‌شوند که منتقدان و تعدادی از مخاطبان دیدگاه‌های متفاوت و متضادی درباره‌ی آن دارند.

در سریال «سه در چهار» که روایتی از محمدحسین لطیفی است، مجید کاسبی، مهران رجبی، علی صادقی، شهره لرستانی، اشکان اشتیاق، نادیا دلدار گلچین، مریم سلطان و شمس فضل‌اللهی ایفای نقش کرده‌اند.

سریال فیلم‌نامه‌ی خوب نه ایده‌آل دارد و این امر باعث شده است که فضای خوبی برای شخصیت‌های داستان ایجاد شده

و عدم تجربه کارگردان در ایفای نقش‌ها قابل مشاهده است. کارگردان نتوانسته است بازیگران را به درستی هدایت کنند. همچنین محتوای آن به علت پرداختن به مسایلی که عموم مردم با آن‌ها سروکار دارند، سبب جذب مردم می‌شود.

و همچنین این سریال از بازیگر‌هایی استفاده کرده است که چهره‌های شاخص طنز هستند

«سه در چهار»، فقر را به شکل طنزگونه بیان می‌کند و زمانی که سریال سه در چهار پخش می‌شود، مردم خسته از کار روزانه هستند. با توجه به این‌که سریال طنز در ایران کم است پخش چنین سریال‌هایی مناسب به نظر می‌رسد.

در بسیاری از صحنه‌ها بازیگران بدون این‌که کارایی داشته باشند، حضور دارند. به همین علت صحنه‌ها بیش از اندازه شلوغ هستند.

داستان سریال به نحوی است که اکثر مردم را جذب می‌کند. اما مقداری شبیه سریال‌های طنز کارگردانان دیگر است. البته بازی‌ها باعث شده‌اند که کمی از آثار عطاران فاصله بگیرد. همچنین بیشتر از هر مساله‌ی دیگر بازی‌ها جلوه می‌کند. تمام بازیگر‌ها خوب انتخاب شده‌اند. چنان‌چه افراد دیگری انتخاب می‌شدند، سریال شکل دیگری به خود می‌گرفت.

و خوشبختانه بعد از مدت‌ها با طنزی مواجه هستیم که برای خندیدن در کنار خانواده مناسب است و با برخی از بی‌ادبی‌ها، مخاطب را نمی‌خنداند

مجید صالحی در جایگاه کارگران موفق شده است تا مجموعه عوامل همگونی را در کنار هم قرار دهد و استفاده‌ی مطلوبی از آنان ببرد و درنتیجه مجموعه‌ی ساده و روانی را به تصویر کشیده است.

ماجراهای«سه در چهار»نزدیک به واقعیت و باور است ویژگی‌ مهم این سریال، گرایش به تصویر کردن لایه‌های زیرین جامعه است. در این سریال حضور اقشار کم درآمد جامعه در فضاهای بالای شهر، تضادی را ایجاد کرده و موجب به وجود آمدن موقعیت‌های کمیک شده است.

نوع شوخی‌ها در«سه در چهار» معمولی و عامیانه است و بدآموزی ندارد، چون از جنس شوخی‌های مردم است

صالحی با کنارهم قراردادن بازیگران چاق و لاغر با ویژگی‌هایی چون خونسرد و عصبی توانسته‌ است تضاد لازم برای یک کار کمدی را ایجاد کند.

مجید صالحی سرانجام توانسته است سریال طنز پرمخاطبی بسازد را یکی دیگر از ویژگی‌های «سه در چهار» می‌داند.

بر خلاف طنز‌های کلیشه‌ای که به نظر می‌آید در تلویزیون به بن بست رسیده‌اند،« سه در چهار» به نوعی طنز داستان گو را رواج داده است از سوی دیگر بر خلاف برخی سریال‌های طنز که هیاهوی زیادی داشتند،«سه در چهار» توانسته است با سادگی خود، مخاطب زیادی را جذب کند.

 

لینک
دوشنبه ٧ امرداد ،۱۳۸٧ - سبحان م

   نقدی بر «‌دو قدم مانده به صبح»‌؛   

این برنامه از آثار گفت‌وگو محور متمایز است
افرادی که کاملا به تلویزیون بی‌اعتماد بودند با این برنامه علاقمند شدند

روی عناصر مختلف برنامه‌ی « دو قدم مانده به صبح» کار شده است که اجرای خوب، دکور، ودله‌های مناسب از جمله‌ی آن‌هاست.

در بخش اجرا، نوع اجرای «صالح‌علاء» و ادبیات خاص که او روی مسایل مختلف دارد، این برنامه را از آثار گفت و گو محور دیگر متمایز کرده است؛ از سوی دیگر با توجه به اعتبار «صالح‌علاء»، «دو قدم مانده به صبح»‌، توانسته است  برخی از افراد مطرح را به خود جذب کند .

و استفاده از مجری ـ کارشناسان ثابت در هر حوزه، یکی از امتیازات بزرگ این برنامه است،واین که بهره‌گیری از افرادی چون فریدون جیرانی و محمد رحمانیان، علاوه بر افزایش جنبه‌ی تخصصی مباحث، موجب حضور مهمانان برجسته به برنامه شده است و افرادی که کاملا به تلویزیون بی‌اعتماد بوده‌اند به «دو قدم مانده به صبح» می‌آیند.

با اشاره به ویژگی‌های یک مجری  و یا کارشناس  ‌لزوما نیازی نیست این گونه افراد خوش چهره و خوش بیان باشند، چرا که قرار است از اعتبار و سواد آنان در برنامه استفاده شود بنابراین تنها مجری « دو قدم مانده به صبح»، «صالح‌علا» است .

و همچنین با توجه به برخورداری از تجربه و سابقه کافی «صالح علا» عنصر مزاحمی در برنامه محسوب نمی‌شود و در زمان نیاز وارد بحث کارشناسان و مهمانان می‌شود. او مانند بسیاری از مجریان برنامه‌های تلویزیونی نیست که بدون برخورداری از تسلط وارد بحث می‌شوند، چون خیال می‌کند اگر حرف نزنند، بیکار هستند و ممکن است عذر آن‌ها را بخواهند .

و در ادامه می توان درباره‌ی جنبه‌های تصویری «دو قدم مانده به صبح» گفت که این برنامه دکورجذابی دارد، علاوه بر آن به زوایای دوربین نیز توجه دقیقی شده است یعنی برنامه دکوپاژ دارد و... عنوان بندی برنامه نیز زیباست.  

و در زمینه‌ی زمان پخش برنامه می توان گفت همان گونه از اسم برنامه مشخص است ، این برنامه در ساعات پایانی شب باید پخش شود، از سوی دیگر آدم‌های جدی معمولا تا دیر وقت بیدار هستند. بنابراین می‌توانند از این برنامه استفاده کنند در این شرایط زمان پخش «‌دو قدم مانده به صبح» مناسب است.

وبا اشاره به رسالت شبکه‌ی چهار سیما با ید یادآور شد که: با توجه به طرح مباحث جدی و تخصصی در این برنامه، «دو قدم مانده به صبح» توانسته است به رسالت شبکه چهار که همانا جذب فرهیختگان است، نزدیک شود .

 

 

لینک
جمعه ٤ امرداد ،۱۳۸٧ - سبحان م

   زندگی همچون قفسی تنگ   

زندگی

همچون قفسی است

قفسی تنگ

 پر از تنهایی

 و چه خوب است

لحظه غفلت آن زندانبان

بعد از آن همه ؛

پرواز ...

لینک
سه‌شنبه ۱٥ آبان ،۱۳۸٦ - سبحان م

   تصويری از زندگي   

زندگی شاید

یک خیابان درازیست که هر روز زنی ، 

با زنبیلی از آن می گذرد

و ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد

زندگی شاید طفلیست که از مدرسه برمی گردد

زندگی شاید افروختن سیگاری باشد ، در فاصله رخوتناک ...

یا عبورگیج رهگذری باشد

که کلاه از سربرمی دارد

و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید ؛

                                                          (( صبح بخیر))

زندگی شاید آن لحظه ی باشد 

که نگاه من ، در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد

و دراین حسی است

که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت

و زندگی اتاقی یست که به اندازه ی یک تنهائیست

دل من

که به اندازه یک عشقست

به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد

به زوال زیبای گلها درگلدان

به نهالی که تو در باغچه خانه مان کاشته ای

و به آواز قناری ها

که به اندازه یک پنجره می خوانند .

لینک
یکشنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸٦ - سبحان م

   طلوع زندگی   

درخت تکیده

کوزه گری در روستا هر روز صبح  ازرود خانه با کوزه هایش برای روستا آب می آورد  و یک ساقه بامبو را روی شانه هایش می گذاشت وکوزه های خالی را به دو سر آن آویزان می کرد .

وقتی کوزه گر به روستا برمی گشت، دو کوزه همراهش بود که  یکی از کوزه های سفالی ترکی کوچک داشت و مقداری از آب از آن خارج می شد .

کوزه سالم به خود افتخار می کرد چون آب را کامل می رساند اما کوزه ترک خورده شرمنده بود چرا که او فقط نیمی از کارش را درست انجام می داد.

کوزه ترک خورده بالاخره نتوانست این وضع را تحمل کند و داد زد : « من به درد نمی خورم ، چرا که ترک دارم »؟

کوزه گر بدون توجه به داد و بی داد کوزه ، هر دو را با دقت پر می کرد و به روستا می برد ، به روستا که رسیدند . باز آب کوزه ترک خورده نیمه بود . کوزه ترک خورده پرسید :« چرا مرا دور نمی اندازی

کوزه گر به کوزه لبخند زد و آنها را روی قفسه گذاشت .

روز بعد ، وقتی کوزه گر کوزه ها را از دو سر چوب آویزان می کرد ، به کوزه ترک خورده گفت : « ماه هاست که گله ات را می شنوم .»

کوزه ترک خورده گفت : من از خودم خجالت می کشم ، من فایده ای ندارم .

کوزه گر گفت : امروز وقتی داریم به روستا بر می گردیم ، به مسیر برگشتمان خوب نگاه کن .

این اولین بار بود که کوزه ترک خورده به گل ها توجه می کرد . گل های رنگارنگ او را خیلی خوشحال کرد ، اما وقتی یاد ترکش افتاد و آبی که بیرون می رفت ، دوباره غمگین شد .

کوزه گر پرسید : نظرت درباره گل ها چیست ؟

کوزه جواب داد قشنگ اند آنها فقط طرفی که من هستم روییده اند .

کوزه گر گفت : درست ؛ ماه هاست که تو به این گل ها آب می دهی . ایرادی که فکر می کنی داری ، روستای ما را تغییر داده و آن را زیباتر کرده است .

کوزه ترک خورده گفت : پس در تمام این مدت که احساس بیهودگی می کردم ، نیم دیگری از من کار مهم تری انجام می داد .

لینک
دوشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٦ - سبحان م

   تا کرانه های زندگی فاصله هاست   

کرانه های زندگی

لینک
پنجشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - سبحان م

   زندگی چيست   

به گل گفتن زندگی چیست؟پژمرد  

از دریا پرسیدن زندگی چیست ؟ کویرشد

به کوه گفتن زندگی چیست ؟ کاه شد

ز خورشید گفتن زندگی چیست ؟ غروب کرد

به ماه گفتن زندگی چیست ؟تاریک شد

زسنگ پرسیدند زندگی چیست ؟ترک برداشت

ازقطره پرسیدند زندگی چیست ؟بخار شد

به برف گفتن زندگی چیست ؟ آب شد

از روزگار پرسیدند زندگی چیست ؟ جوابی نداد

از درخت سوال کردند که زندگی چیست ؟ خشک شد

به عشق گغتن زندگی ٬ جواب داد جدایی

 ازانسان پرسیدند زندگی چیست ؟

 گفت : زندگی خون و دل خوردن است ،اولش عشق و آخرش مردن است .

مرحوم حسین پناهی یک جمله درمورد زندگی داشت که می گفت :

« میزی برای کار... کاری برای پول ... پولی برای خرید ... خریدی برای زنده بودن ... زنده بودن برای زیستن ... زیستنی برای زندگی ... زندگی برای مرگ ».  

لینک
یکشنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٦ - سبحان م

   زندگی همچون قفسی   

زندگی

چون قفسی است

قفسی تنگ پر از تنهایی

و چه خوب است

لحظه غفلت آن زندانبان

  بعد از آن هم

پرواز

لینک
سه‌شنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٥ - سبحان م

   زندگی در سلام است   

عشق را وارد کلام کنید  ...  تا به هر عابری سلام کنید 
          و به چهره ای تبسم داشت
  ...  ما به آن چهره احترام کنیم 
                     زندگی در سلام و پاسخ اوست 
  ...  عمر را صرف این پیام کنیم

لینک
شنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸٥ - سبحان م

   نيمکت خاطره ها   

نیمکت خاطره ها ......

نیمکت خاطره ها

لینک
شنبه ٦ آبان ،۱۳۸٥ - سبحان م

   گذران زندگی با عشق   

زندگي در عشق گذران در نا امني است
همان ناامني که سرشار از زيبايي است
سراسر خطر پر از ماجرا
اما تنها راه زندگي زيستن در خطر
و روبرويي با ماجرااست.

لینک
شنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸٥ - سبحان م

   سرود آبشار   

مگر چشمان ساقي بشكند امشب خمارم را
مگر شويد شراب لطف او از دل غبارم را
بهشت عشق من در برگ ريز ياد ها گم شد
مگر از جام ميگيرم سراغ چشم يارم را
به گوشش بانگ شعر و اشك من نا آشنا آمد
به گوش سنگ ميخواندم سرود آبشارم را
به جام روزگارانش شراب عيش و عشرت ياد
كه من با ياد او از ياد بردم روزگارم را
پس از عمري هنوز اي جان به ياري زنده مي دارد
نسيم اشتياق من چراغ انتظارم را
خزان زندگي از پشت باغ جان من برگشت
كه ديد از چشم در لبخند شيرين بهارم را
من از لبخند او آموختم درسي كه نسپارم
به دست نا اميدي ها دل اميدوارم را
هنوز از برگ و بار عمر من يك غنچه نشكفته است
كه من در پاي او ميريزم اكنون برگ و بارم را 
                                                                                 

                                                                                     فریدون مشیری

لینک
شنبه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٥ - سبحان م

   نیايش   

خدايا

به هرکس که دوست می داری

بياموز که دوست داشتن از عشق

برتراست .

وبه هرکس که دوست ترمی داری

بچشان که زندگی کردن ازعشق 

برتراست.

« زندگی گرمی دلهای به هم پيوسته است که در آن دوست نباشد همه در ها بسته است »

لینک
چهارشنبه ۱٠ خرداد ،۱۳۸٥ - سبحان م

   زندگی دل های به هم پيوسته است   

مرگ از زندگی پرسيد :

 آن چيست که باعث می شود تو شيرين و من تلخ جلوه کنم ؟:

زندگی لبخندی زد و گفت :

دروغ هايی که در من نهفته است وحقيقتی که تو در وجودت است .

« زندگی گرمی دل های به هم پيوسته است درآن دوست نباشد همه درها بسته است »

لینک
چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - سبحان م

   نيايش   

خدايا 

   من در کلبه فقيرانه خود

                                 چيزی را دارم

               که تو در عرش کبريای خود نداری

                                              من چون تويی را دارم

و تو چون خود نداری  .

لینک
چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - سبحان م

   به عشق زنده ايم   

            کنار آشيان تو آشيانه می کنم

                          فضای آشيانه را پر از ترانه می کنم

            یکی سؤال می کند؟

                     به خاطر چه زنده ای

                         ومن برای زندگی

                                       تو را بهانه می کنم 

                                                                                                                                        تقديمی از شیبا

لینک
شنبه ٦ اسفند ،۱۳۸٤ - سبحان م

   عشق . زندگی . مرگ   

کاش می شدانتظار را پایان داد … کاش می شد از انتظار٫ دیداری طولا نی ساخت … کاش می شد از دیدار٫ زندگی صمیمی ساخت … کاش می شد از این زندگی٫ لذت برد… کاش می شداز این لذت٫ عشق آموخت… کاش می شد از این عشق٫ آینده را ساخت … کاش می شد با این آینده خوب٫ مرگ را آسان کرد … کاش می شد کسی که دوستش داری دوستت داشته باشد…

 

لینک
جمعه ۱۱ آذر ،۱۳۸٤ - سبحان م

   بازيچه   

زندگی بازيچه ما و منيست٬ زندگی با آن همه نا باوری٬ کی کنم باور ٬چنين باشد فريب.آرزوهايم اگر تاب تحمل را زکف هم داده اند٬ عشق را فرياد از سر داده اند٬ زندگی را همچنين خواهم شناخت جان شيرين را به غم بايد شناخت٬ لقمه نانی هم اگر حاصل شود سهم ارباب و رعيت می شود.پس خدا آگه زکار من توی٬ بين دگر دنيای من جای غم است ٬جای هردم مردن نام من است.راهم به غم گلگون شده٬ جان من هم بَرده خاکش شده٬ پس اگر مَردی نماند زان نفس ٬ چون که خاکم می برند اندرقفس.

لینک
یکشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸٤ - سبحان م

   آنسوی زندگی   

زندگی !

زیستن !

 زنده بودن!

 زندگانی!

زانسان پرسيدند زندگی چيست ؟

گفت:زندگی خون و دل خوردن است اولش عشق و آخرش مردن است .

لینک
یکشنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٤ - سبحان م

   زندگی کن   

زندگی کردن یعنی

دوست داشتن و تقسیم کردن آن

اندیشیدن و آرزو کردن

درک رنج و شادی

در جست و جوی صلح بودن

کشف واقعیت زندگی

مورد قبول واقع شدن و قبول کردن دیگران

نگرش واقع بینانه به زندگی

عذرخواهی کردن و اعتماد کردن به دیگران

لینک
پنجشنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٤ - سبحان م